پ ک ک و اتحادیه میهنی هر کدام با صدور بیانیه های در خصوص قتل پنجوین ، یکدیگر را محکوم کرده اند.
انجمن بی تاوان آذربایجان غربی به نقل از رسانه های اقلیم کردستان عراق ، بدنبال قتل دو تن از عناصر پزاک در منطقه تحت الختیار اتحادیه میهنی (YNK) و گمانه زنی های بسیار در این مورد، پ ک ک با انتقاد تند از اتحادیه میهنی اعلام نمود، حزب اتحادیه میهنی می خواهد این موضوع را از مسیر اصلی منحرف و به بیراهه ببرد و متهمان اصلی را پنهان می نماید.
حزب اتحاد میهنی در قبال این ادعای پ ک ک نیز واکنش نشان داده و اعلام کرد: ” پ ک ک با جوسازی اخبار و گزارشات نادرستی در اختیار رسانه ها و مطبوعات قرار می دهد تا بتواند همسو با منافع و سیاست های حزبی خود قدم بردارد ، و در منطقه اقلیم کردستان عراق از این موضوع بهره برداری می کند.
اتحادیه میهنی همچنین اظهار داشت: اگر واقعا پ ک ک خود را طرفدار و هوادر اتحادیه میهنی در اقلیم کردستان عراق می داند بایستی صبر و تحمل پیشه نماید تا نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ما تحقیقات خود را زمینه انجام داده و به نتیجه مطلوب برسند، ولی متاسفانه پ ک ک به جایی همکاری برای دست یابی به نتیجه مطلوب در مسیر تحقیق این پرونده سنگ اندازی کرده و مانع تحقیقات ما می شود.
اظهارات شمال بشیری در خصوص یکی از اعضای اتحادیه میهنی ،واکنش های غیر متعارف پژاک و سکوت معنادار رسانه های بارزانی همچنان بر گمانه زنی ها در خصوص قتل کمال شیخ ساده تداوم بخشیده است.
تسویه حساب درون حزبی از شیوه های مرسوم و متداول در پژاک بوده و تاکنون چندین تن از فرماندهای عالیرتبهی خود را به دلایل مختلف از جمله جدا شدن از گروه و یا سرپیچی از دستورات اوجالان، از بین برد و به قول خود این گروه، بصورت فیزیکی حذف شدند.
افرادی همچون کمال سور، ناصر، کانی یلماز، سیپان روژهلات و … را با اشکال گوناگون از میان برداشت و با آنان تسویه حساب کرده است.
قبل از هرچیز این سؤال مطرح میشود که چرا پژاک و پکک به سرعت وارد میدان شده و خود را نماینده خانواده مقتولین معرفی کرده و مطالبه همراه با اتهام زنی به فضای پیرامون را با سرعت و البته بی دقتی بسیار آغاز می نماید. رسانه های پ.ک.ک و پژاک با تولید پوستر و تبلیغات وسیع به نحوی این روند را آغاز کرده اند که مخاطب احساس می کند آنان از پیش تر آمادگی کار تبلیغاتی را داشته و گرنه چگونه در فاصله یک روز پس از کشته شدن این افراد هم تشخیص می دهند که این ترور چگونه و توسط چه جریانی شکل گرفته و هم در این سطح تبلیغات را آغاز می کنند. البته رسانه های پ.ک،ک در روزهای بعد اتهام انجام این ترور را به مراجع دیگری نیز نسبت می دهند و تناقض گویی هایی نظیر عدم تطابق ساعت ربوده شدن شیخ کمال در بیانیه پژاک با زمانی که پسر وی در مصاحبه با تلویزیون پژاک اعلام میکند و موارد دیگری که بیشتر جنبه جنایی و پلیسی پیدا میکند همگی نشانه هایی از شتابزدگی بدون توجیه پ.ک.ک و پژاک در این مقوله است. البته این تاکتیک در چنین مواقعی از جانب این گروهها استفاده میشود.
این افشاگری توسط دختری بنام “دیل آرا ” در سال ۱۹۹۱ به عضویت پ ک ک در آمده ،در سال ۱۹۹۶ در شبکه ای رادیویی پ ک ک فعالیت و در سال ۲۰۰۳ به همراه سه تن از دختران دیگر موفق به فرار از پ ک ک شده است.
سال ۱۹۹۱ میلادی سیزده ساله بودم یک روز همراه خواهر بزرگم برای جمع آوری سبزی به کوه رفتم و عناصر مسلح پ ک ک را برای اولین بار ملاقات کردم ، تعدادی زن مسلح در میان مردان بود که خیلی برای جالب می آمد. ابتدا ترسیدم زیرا روستاییان به آنها محکومان کوه می گفتند .
ودر آن حین به خود گفتم جایی که خود را تغییر دهم اینجاست و با خود گفتم که حتما باید با آنها باشم تاریخ را خوانده بودم اما کردستان کجاست ،نمی دانستم.
افراد پ ک ک می گفتند : ما برای کردستان جنگ میکنیم و چرا شماها به ما ملحق نمی شوید؟و شب زمانی که برگشتم فکر کردم. و به مادرم گفتم که من به محکومان کوه ملحق میشوم و آنها بعدا آمدند به روستا پرچم زدند و مردم رادر خانه شخصی بنام مختار برایمان حرف زدند و من تحت تاثیر سخنان آنان قرار گرفتم و تصمیم گرفتم یک گریلا باشم…
به نگهبان پ ک ک گفتم که من هم با شما میآیم ، با پسر عمویم به اسم ولات به عضویت پ ک ک در آمدم و بعد از مدتی ولات توسط مین کشته شد
ازخانه پنهانی فرار کردم طلاهایم و لباسهایم و جورابهایم را به همراه گرفتم و به غیر از آن خودکار با قیمت پدرم که در اتاق مهمانان بود کفشهای برادرم را دزدیدم و مقداری آذوقه آماده کردم ، بارم سنگین و آنها (پ ک ک )مرا مسخره کردند و با لباسهای رنگارنگم کیلومترها دور دیده میشدم و استتار چیست نمی دانستم ؟تا ساعت پنچ صبح به شکل پشت خمیده راه رفتیم و در روز دوم به دستم اسلحه کلاشنیکف دادند و بعد از پانزده روزپدرم خبر فرستاده بود که اگر دختر مرا تحویل ندهید از این به بعد آنها را در منطقه اجازه نخواهم داد.پدرم پولدار و صاحب حرف بود و پ ک ک هر ماه از پدرم پنجاه میلیون(لیر ترکیه)پول میگرفتند و پ ک ک مرا به عمویم تحویل دادند .
پدرم می گفت دخترم در کوهها تلف می شویدولی چون من شست شویی مغزی شده بودم حرف هیچ کسی را قبول نمی کردم
و بعد از پانزده روز پسر عمه هایم و پسر عموهایم را جمع کردم که جمعا شش نفر شدیم دوباره به کوه رفتیم .
یک دکتری به اسم کندال که بعدا کشته شد او گفته بود که رهبر ما عبدالاه اوجالان است.
طوری وانمود میکرد که گویا پیامبر است در ذهنم اوجالان را خیال میکردم که اگر دستهایش را به طرف خورشید ببرد می تواند بگیرد و اگر بلند شود کوهها به کمرش خواهد رسید در ماههای اولیه اوجالان را مانند یک افسانه که پرواز میکند در ذهنم را ترسیم کرده بودمن در شرایطی نبودم که با منطق فکر کنم از روستا آمده بودم و سوادم ابتدایی بود و تنها توانستم او را اینگونه خیال کنم ودر طول سیزده سال آموزش ما همیشه “حقیقت راه رهبری”بود یعنی از بچگی و عصیانش بود .
روزی را که با عبدالله اوجالان ملاقات کردم
جهت آموزش به دره بقاع رفتم، اوجالان در آکادمی حضور نمی یافت و همیشه در خانه اش بارلیا بود ،و بااضطراب درانتظار قهرمان بودم هر چه قدر آپو را خدایی می کردند آنقدر به گروهک وابسته می شدم .منتظر دیدار مهم ترین انسان در زندگیم بودم ،
افرادی بودند که زمانی که اوجالان را را می دیدند غش می کردند و من هم از غش شدنم می ترسیدم و دیدم که بایک نیروی محافظ که همگی تفنگ m16در دست داشتند آمدند و از اینکه چرا از اوجالان در بین ما محافظت می کردند برایم معنا نداشت .
در هوای آزاد ودر دره بقاع بصورت یک صف ایستادیم ، زمانی که اوجالان را دیدم متعجب شدم و به رهبری را که در خیالم تصور ش می کردم هیچ شباهتی نداشت چاق و شکم دار و پشت پر بود …
اوجالان اولین حرفی را که به من زد گفت :” پدرت یک بی شرف است وپدرت جاسوس دشمن است و پدرت یک رفرمیست است و خانه پدرت به یک پاسگاه(قره قول در زبان ترکی)تبدیل شده است و ما پاسگاهی که در ذهنت هست خراب می کنیم ”
من نادان احمق آن لحظه چنان خوشحال شدم که رهبر خانواده ام را میشناسد ، تا آن روز پدر و مادرم برایم مقدس بودند.اگر در آن روز به بعد به من دستور میداد بدون کوچکترین چشم برهمزدن می توانستم با یک گلوله پدر ومادرم را بزنم …. چون تعریف های زیادی از اوجالان تمام عقل ما ربوده بود
سه باربا مدیریت گروه مخالفت کردم.و مرا سه روز در انزوای اجتماعی قرار دادند و هیچ کس با من حق صحبت کردن نداشت ودر یکی از انزواها خیلی عذاب کشیدم ودر سال۱۹۹۵بود افرادی بودن که بدون اینکه در عملیاتی شرکت کنند به ما دستور میدادند اینرا ببر واین را انجام بده . وزندگی رانمی توانستم به سر ببرم. به جزء مردن راه چاریی نداشتم ، نامه ای را به رفیقم دادم تا ان را به دست خانواده ام برساند ولی متاسفانه رفیقم از ترس نامه را به فرمانده همان داده بود ،مرا با بی سیم مرا صدا کردند و من همان لحظه من مسئله را فهمیدم و فرمانده تابور شروع به تهین کردن من کرد و پانزده روز دستگیرم کردند و هیچ کس با من حرف نمیزد و غذارا جداگانه می خوردم و بعدا از من معذرت خواهی کردند تااینکه از آنها نفرت نکنم .
ادامه این افشاگری در قسمت دوم …
این مقاله توسط یکی از عناصر سابق پژاک که سال های زیادی در فرقه بوده تحریر و به انجمن ارسال شده است.
انجمن بی تاوان آذربایجان غربی : امروزه حملات انتحاری از خطرناکترین اقدامات تخریبی به حساب میآید و موجب ترس تمامی دولتها و ملتها شدهاست. دلیل این ترس همگانی دشواری بینظیرکنترل آن است. زیرا فردی که خود را آماده مرگ کردهاست دیگر ترسی از چیزی به خود راه نمیدهد و غیرقابل مهار به نظر میرسد.http://bitawan.com/wp-content/uploads/2016/04/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE-%DA%A9-%DA%A9-%D9%88-%D9%BE%DA%98%D8%A7%DA%A9.jpg
عملیات های انتحاری جزء ماهیت لاینفک گروه های تروریستی بوده و استراتژی امروزی گروه های تروریستی در پیشبرد اهداف سازمانی و فرقه ای محسوب می گردد.
عامل حمله انتحاری دارای هدفی است. وی برای هدفاش دست به طراحی برنامهای میزند که منجر به مرگ خودش و دیگران میشود. اگر مستقل از ارزشگذاری و برداشتهای طرفین ماجرا به این حرکت نگاه کنیم هدف فرد پیش از اینکه بخواهد خود را از بین ببرد و یا به پوچی رسیده باشد، هدفی بزرگتر است که حاضر است خود را برای آن فدا کند.
بیشتر عاملین عملیات های انتحاری از یک فلسفه ای ایدئولوژیک پیروی نموده و در راستای برخی از ارزش های ایدئولوژیک دست به چنین اقدامی می زنند.
بدون شک بیشتر عاملین انتحاری توسط فرقه شست و شویی مغزی شده و برخی افکار منسوخ فرقه ای را در مغز فرد گنجانده اند تا فرد به مرحله ی از یقین و باور برسد تا اقدام به عملیات انتحاری نماید.
پ ک ک و پژاک از فرقه های تروریستی جهان امروزی برمبنای کدام فلسفه ای ایدئولوژیک عملیات های انتحاری انجام می دهد؟
مبنای عملیات های انتحاری پ ک ک و پژاک بیشتر از آنچه که مبنای ایدئولوژیکی داشته باشد بر اساس قوانین سلیقه ای که در مقطعی از زمان و مکان و با توجه به شرایط موجود فردی را علی رغم میل باطنی و به اجبار به این کار وادر می کنند. البته نا گفته نماند کسانی در داخل گروه همیشه در حال انتقال تفکرات عقیده ای و فرقه ای بر افکار اعضای گروه بوده و در تلاش بمنظور آماده سازی اعضاء ، برای انجام این گونه عملیات ها ی تروریستی هستند . ،و لی حول محور عملیات های انتحاری در پ ک ک و پژاک زور و اجباری بوده که توسط گروه بر فرد تحمیل و شخص با اراده و میل باطنی خود تن به این کار نمی دهد.
بدون شک عکس های بسیاری از عناصر گروه دیده ایم که صورت هابشان پوشیده و قابل شناسایی نیستند. این اشخاص برای هیچ کسی شناخته شده نیست حتی این افراد در داخل گروه هم قابل شناسایی نیستند و در محیط های بسته و به خصوصی زندگی می کنند.
این عناصر با چهره های پوشیده که هویت واقعی آنان برای هیچ کسی محرز نمی باشد ،افرادی کم سن وسالی هستند ، که تازه به عضویت گروه در آمده اند.
پ ک ک و پژاک این افراد را برای عملیات های انتحاری خود در نظر گرفته و آنان را به دور از سایر و در محیط های جداگانه نگهداری می نماید.
پ ک ک و پژاک منکر عملیات های انتحاری بوده و خود را از عملیات تروریستی پاک و مبرا می داند، بنابراین ناچار است افرادی را به این کار بگمارد که هویت آنان کاملا مجهول و برای کسی آشکار نباشد ،حتی پس انجام عملیات هیچ و نام نشانی از عامل انتحاری که برای فرقه خدمت کرده نمی برد و یا نام وی را در میان سایر کشته های خود در جنگ اعلام نمی کند تا خانواده وی خبری از فرزند خود داشته باشند. این رفتار اوج بی رحمی بوده که پ ک ک وپژاک انسانها برای کسب مقام و منزلت بدین شیوه هزینه می کند.
محصول مبازات پ ک ک در ۴۰ سال گذشته آواره گی کُردها و ویرانی شهرها و روستا های کردنشین بوده است.